۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه

مسافر ناخوانده ...

سرچهار راه ، پشت چراغ قرمز ، زیر آفتاب تند..  کولر روشن به رادیو گوش میکردم :  موضوع  خانم  س. آ  و صدورحکم شرعی مربوطه بعنوان موضوع نادر قضائی دستاویزبرخی عناصر دشمن .....

خانم بنظر محترم و چادری که خودشو کیپ بسته بود با دست اشاره ای به مسیر بالا کرد . متوجه تاکسی پشت سرم بودم ،
آمد جلوتر و اشاره کرد که شیشه رو بدم پائین.
- بفرمائید ؟
- بالا تشریف میبرین ؟
- بله ولی ....
- خواهش میکنم منو تا بلواراول ببرین هوا خیلی گرمه .
سوار شد . داشتم فکر میکردم که تو این گرما حتماً بخواطرکولر سوار شده .
- شما کجا میرین ؟
- تا میدان ....
- از اونجا مسیرتون کجاست ؟
- همونجا آخرین مسیرمه
- خیلی آقائی (؟!)
-  ...
-شغلتون رو میتونم بپرسم ؟
- مهندسی
- آفرین - نصب ماهواره هم بلدی ؟!
- ببخشید ؟!!
- یعنی بلدی دستگاه ماهواره تنظیم کنی ؟
- خیر بنده شغلم ..
- کاری نداره کمی با ماهواره من  وَر  بری  درستش میکنی !
- ببخشید خانم من فقط شما رو تا بلوار میرسونم !
- پسرم رو گذاشتم مدرسه کلاس تقویتی ، شوهرم هم تا دیر وقت نمیاد، کسی مزاحم نمیشه بیا بریم کارت رو بکن حالشو ببر...
 
به آرامی اتومبیل رو نگه داشتم و تو آینه نگاهش کردم  گفتم: بفرمائید پائین ، مسیرمون بهم نمیخوره !
- پیاده شد ، 
خیلی خ .....      و گروممممم ... در اتومبیل رو بهم کوبید...
رادیو رو خاموش کردم  ....

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر